خرید بک لینک
سرما یه چیزایی هست که هیچ جایی نمیتونی بنویسیشون. نه تو توییتر، نه تو چنل تلگرامت و نه هیچ جای دیگه. یه چیزایی باید اینجا نوشته بشن، چون اینجوری در معرض قضاوت دیگران قرار نمیگیرن و راحت تر و آزادانه‌تر میتونی بنویسیشون. چند ماهه که دارم رو فرش میخوابم. چون نمیتونم پولامو درست مدیریت کنم که یه تشک بخرم. البته شاید مشکل از مدیریت من نباشه و مسئله همه‌گیر باشه. امشب کمرم رو که درد میکرد رو زمین سرد گذاشتم و میخوام بخوابم. فرش پوسیده رو زمین نمیتونه گرمابخش جسم من باشه و این طبیعیه. امشب در حالیکه

برچسب: نویسنده: ایلیا اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:39

در حالی اومدم اینجا بنویسم که تنها کسی که از چنین وبلاگی خبر داشت، از زندگیم برای همیشه رفته. این وبلاگ تنها بازدیدکننده اش رو از دست داده و حالا دیگه فقط خودمم که چند ماه یه بار بهش برمیگردم و نوشته هامو میخونم. اگه احیانا محض تفریح یا کنجکاوی یه اینجا سر زدی، میخوام بگم که نامزدیت رو تبریک میگم. خوشحالم که سر و سامون داری میگیری. من برات خوشحالم، ولی یه غم عجیبی ته قلبمه. من متاسفم که رفتارم دور از ادب بود. متاسفم که هیچ وقت رک و پوست کنده راجع به اینکه چه حسی بهت دارم صحبت نکردم و متاسفم که ه

برچسب: نویسنده: ایلیا اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:39

داشتم فکر میکردم که اگه اینجا بنویسم، تو میخونی؟ برام خیلی مهمه. یادته میگفتم از بوی سیگار وینستون خوشم میاد؟ دیگه نه. الان اسی دوست دارم. اسی میکشم.یه کارایی دارم میکنم تو شاخه نقاشی دیجیتال و انیمیشن و اینجور چیزا. یکم هم با شطرنج درگیر شدم. یکم نه. خیلی. دنبال اینم که برم تو تیم دانشگاه.احتمال داره برای ارشد برم سراغ سینما. خیلی وقته ننوشتم. برای همین انگار نمیتونم طولانی پاراگراف بنویسم. همه اش جمله های تلگرافی به ذهنم میرسه. حالم خوبه. نه جزئی بلکه کلی. حالم از وقتی که اینجا بیشتر مینوشتم خ

برچسب: نویسنده: ایلیا اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:39

یه حسی بهم میگه که دیگه سیگار نکشم. یه حسی میگه که رها کنم همه چیز رو. یه حسی بهم میگه که خونه زود پیدا میشه و یخچال و لباسشویی رو زود میتونم ببرم خونه خودم. یه حسی بهم میگه اینا اوکی میشه ولی استرس دارم. خیلی زیاد. کاش میشد یه بخشهایی از زندگی رو کلا بپری و بری و مرحله بعدی. متاسفانه باید تمام و کمال همه چیز رو زندگی کنی. روز آینده روز سختیه. روز گز کردن محله و پرس و جو از املاکی هاست. روز تماس با شاگردامه. روز تهیهن هدیه برای یکی از دوستامه. باید کوهی از ظرف رو بشورم و زباله ها رو بیرون بذارم.

برچسب: نویسنده: ایلیا اکبری‌نژاد تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:39

صفحه بندی